السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)
702
قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)
كمك خود و كشتن مخالفان فرا مىخواند . با فاش شدن اين نامه ، خشم مخالفان به اوج خود رسيد و ترديدشان در بر كنار كردن خليفهء سوّم به يقين بدل شد و از او خواستند يا كارگزاران خود را بر كنار كند و يا از خلافت استعفا دهد ، عثمان در مقابل ، اين نامه را انكار كرد و آن را توطئهاى بر عليه خود دانست ، البته هيچ بعيد نيست اين نامه از طرف معاويه و هواداران او با هدف بركنارى عثمان و به قدرت رسيدن بنى اميه نوشته شده و به عثمان نسبت داده شده باشد ، به هر حال با وجود اين نامه طوفان برخاسته شدّت گرفت و نهايتا به قتل عثمان منجر شد . امام على ( ع ) در رابطه با اين ماجرا فرمودند : ( اگر من به كشته شدن عثمان فرمان مىدادم جزء قاتلان او و اگر از كشته شدن او ممانعت مىكردم ، يار و ياور او تلقّى مىشدم ) . به جهت همين موضعگيرى انديشمندانه امام ، مردم همگى بر بيعت با آن حضرت اتّفاق كردند و بر اين امر اصرار ورزيدند ، تا آنجا كه از هجوم مردم بيم جان حسنين ( ع ) مىرفت ، در نهايت امام با بيعت آشكار مردم در مسجد پيامبر ( ص ) موافقت نمود به شرط آنكه بر طبق علم و دانش خود و مطابق سنّت پيامبر ( ص ) بر مردم حكومت براند ، نه بر اساس مصالح ياران ، يا فشار نيروهاى سياسى . پس خلافت در آن شرايط بحرانى بر آن حضرت تحميل شد و در آن اوضاع آشفته ، امير مؤمنان خلافت خود را با هجوم بر بنى اميّه و پس گرفتن امتيازات ايشان آغاز نمود ، و كارگزاران خليفه سوّم را كه بر ولايات اسلامى حكومت داشتند از مسند قدرت بر كنار كرد و بر عزل معاويه از ولايت شام پا فشارى نمود تا به اين وسيله بقاياى نظام جاهلى را از صحنه جامعه بيرون رانده و زمينهء اجراى عدل اسلامى در آن فراهم سازد ، امام در راه تحقّق اين اهداف دست به انقلابى عظيم زد ، امّا در مقابل با سه جبههگيرى مواجه شد : ( قاسطين ) بقاياى دوران گذشته ، ( ناكثين ) فرصت طلبان و ( مارقين ) تندرويان افراطى . 1 ) معاويه رهبر حزب اموى سر مدار تفكّر جاهلى و خواهان باز گشت دوران قبل از اسلام بود كه از هر فرصتى براى نابودى حكومت عدل اسلامى و به قدرت رسيدن خود استفاده مىكرد .